حسن بن حسين شيعى سبزوارى

42

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

خواست كه چيزى از براى پسران بنهد . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : اى فاطمه ؛ اين دائم بماند ، اگر فاش نگردد . پس ايشان از آن طعام و ميوه بيست و دو روز مىخوردند « 1 » و [ 13 - رو ] ام سلمه بامداد و شبانگاه پيش ايشان مىآمد . پس روزى امام حسن - عليه السّلام - به نزديك ام سلمه شد . عايشه حاضر بود . حسن ، ام سلمه را گفت : اى مادر ؛ چرا امروز نيامدى تا طعام بخورى ؟ عايشه گفت : چه طعام ؟ گفت : نان و گوشت و مرغ و ميوه و ذكر شير و مسكه نكرد و كاسهء ميوه و هر چه در كاسه بود ، برفت و قدح شير و مسكه همچنان باقى بود و به نزديك قائم آل محمّد است . او و اصحاب او از آن [ مىآشامند و ] « 2 » مىخورند و بعضى از ايشان خبر داد كه از شهد ، شيرين‌تر است و از يخ ، سردتر . معجزهء ديگر : روايت است به اسناد از عروة بن زبير كه گفت : نضر بن الحارث ، حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را مىرنجانيد و تعرّض رسانيدى . روزى آن حضرت به قضاى حاجت بيرون شد ، ميان روزى بود و گرماى سخت ، و چون وى به قضاى حاجت بيرون شدى ، دور برفتى . چون به پايين پشتهء حجون رسيد ، نضر بن الحارث وى را بديد و گفت : هرگز وى را ازين خالىتر نيابم . بروم و وى را ناگاه بكشم . پس برفت تا نزديك آن حضرت رسيد . بازگشت ترسان و هراسان . ابو جهل به وى رسيد ، گفت : از كجا مىآيى ؟ گفت : از پى محمّد فرا شدم تا مگر وى را بكشم كه تنها بود . ناگاه مارهاى سياه ديدم كه دنبالها بر سر مى [ 13 - پ ] زدند و دهنها بازگشاده ، [ متوجّه منند . ] « 3 » از آن بترسيدم و بازگشتم . ابو جهل - عليه اللعنه - گفت : اين بعضى از سحر وى است « 4 » . معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد از سعيد بن جبير « 5 » از ابن عباس كه روزى ابو جهل گفت : يا معشر قريش ؛ به خداى كه آنچه بر ما بود ، كرديم در كار اين مرد . اگر فردا بينم كه نماز مىكند ، چنان كه مىكرد ، سنگى برگيرم و بر سر وى زنم تا ازو باز

--> ( 1 ) . م : مىنوشيدند . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . م : اين از جادوى است . ( 5 ) . ق : سعد بن خبير .